هویت شهری 
شهرها، دارای نظامهای نشانهشناختی و روابط اجتماعیای هستند که به آنها ویژگی میدهد و هر شهری را از شهرهای دیگر جدا میکند.در واکاری مفهوم هویت شهری وعناصر سازندهی آن می توان به موضوعاتی همچون؛ زمان، مکان، قومیت، اعتقادات، آداب و رسوم، زبان مشترک و گویش ها و پوشش های محلی اشاره نمود. هویت از آنجا که ریشه در تاریخ زندگی اجتماعی آدمی دارد دارای بعد زمانی، است همچنین در بطن این مفهوم نوعی تعلق به سرزمین وجود دارد که به آن بعد مکانی می دهد و از سوی دیگر هویت با اعتقادات و باورها پیوندی ناگسستنی دارد چنانکه با نژاد و قومیت و امثالهم دارای رابطه ای انکار ناپذیر است.
بعد دیگری که هویت شهر را میتواند به وجود بیاورد کارکردهای شهر است. این کارکردها در شهرهای ایرانی، همچون بسیاری از شهرهای دیگر اغلب به صورت کارکردهای سیاسی ( پایتخت و مراکز استان)، جهانگردی ( اصفهان و شیراز و یزد)، زیارتی ( مشهد و قم )، تجاری (تبریز)، صنعتی (اراک) و غیره دیده میشوند. طبعا برخی از این کارکردها میتوانند مولفههای بیشتری را برای ایجاد هویت ایجاد کنند( مثلا کارکردهای حهانگردی یا زیارتی ) تا برخی دیگر ( کارکردهای تجاری و صنعتی) اما به هر حال ایجاد شدن هویت و شکل گرفتن تصویر شهر در هیچ یک از این موارد به صورت خودکار انجام نمیگیرد. دلیل این امر تا حد زیادی روشن است: کارکردهای یک شهر تقریبا هیچ گاه شکل خالص ندارند و با یکدیگر ترکیب میشوند. پس در هر شهری ما با گروهی از کارکردها سروکار داریم که بنا بر مورد و دوره و مناسبت و زمان و مکانهای خاص و ارتباطاتی که ایجاد میشوند و یا ما قصد ایجادشان را داریم این یا آن کارکرد برجستهتر شده و یا کمرنگتر میشوند.
در کشور ما که شاید یکی از غنی ترین سرزمین ها از نظر بهره مندی از میراث و دستاوردهای فرهنگی است و از نمودهای آن شهرسازی و معماری ویژه و شناخته شده اش در سطح جهانی می باشد؛با توجه به این مطلب که زندگی امروز خود را چگونه میخواهیم؟ به فردا چگونه می اندیشیم؟ و از گذشته خود چگونه بهره بر می داریم؟ ساحتن شهرها و تولید معماری از حساسیت خاصی برخوردار است و لذا نیازمندیم که هویت گذشته و امروزین این دو را باز شناسیم و آن را تعریف نماییم.دقیقا بحث اساسی در آن است که ما باید در این زمینه سیاستگذاریهای مشخصی داشته باشیم. در واقع همانگونه که در مباحث افتصادی صحبت از «مزیت نسبی» میشود، در مورد هویتهای شهری نیز باید به ناچار از «هویتهایی با اولویت یا مزیت نسبی» سخن بگوئیم. در هر شهری ما به دلایل تاریخی، جغرافیایی و یا حتی به دلیل علاقمندیها و سبک زندگی و احساس ساکنان خود آن شهر با نوعی مزیت نسبی در یک هویت روبرو هستیم. سیاستگذاری شهری در این حالت هیچ نیازی ندارد که به سوی تخریب این هویت برود. مگر آنکه این یک هویت کاملا منفی باشد که به آن شهر و یا به شهرهای دیگر ضربه بزند. در غیر این صورت میتوان آن هویت را پذیرفت و یا تقویتش کرد.